كوچ بزرگ كردان كرمانج و سربندان

حركت تاريخي و كوچ بزرگ كردان كرمانج از خراسان به ديگر مناطق منجمله سربندان

فلسفه حرکت تاریخی کرد به خراسان

 

فصل سوم

حرکت تاریخی کرد به خراسان

 

 

پيشينه ي كردهاي خراسان

كردهاي خراسان را كرمانج مي نامند . پيش از پرداختن به پيشينه ي كردهاي كرمانج شمال خراسان در مورد واژه ي كرمانج توضيحاتي ارائه مي گردد سپس به اصل موضوع يعني كردهاي خراسان پرداخته مي شو د.

فاروق صفي زاده در مورد واژه كرمانج مي نويسد : « كرمانج كه كوتاه شده كُرد (kurd ) است و ديگر مان (man ) كه همان ماننايي (mannay  ) است يكي از قبايل ماد بوده اند كه در سده نهم پيش از زايش در زاگرس فرمانروايي كرده اند ودر هنگام تشكيل فرمانروايي ماد به مادها پيوسته اند » 1.جاناتان رندل در اين باره نوشته است : « كردي كرمانجي … زبان كردان چادر نشين است »

2.«‌كرمانج … ظاهراً به برخي قبايل كردستان جنوب اطلاق مي شود آن هم نه در مقام مترادفي براي عشيرت ، بلكه به عنوان يك برچسب قومي . سون مي نويسد كه كرمانج ها پاك ترين خون كردي را دارند .  ساير قبايل را به طور ساده كرد مي خوانند . در كردستان شمال نيز لفظ كرمانج اغلب در دو معني متفاوت به كار مي رود :

-الف: برچسبي قومي است كه در اشاره به تمام كردهايي كه به لهجه ي كرمانجي شمال سخن مي گويند به كار مي رود

-ب:در مفهومي محدودتر در اشاره به رعاياي كشاورز به كار مي رود .دهقانان غير قبيله اي شاتاق كه زيرحكم و سلطه ي گراوي ها هستند كرمانج خوانده مي شوند .همين طور در شرناك  و روستاهاي پيرامون آن كشاورزان غير قبيله اي را كرمانج مي خوانند .

به اين ترتيب ، لفظ واحدكرمانج كه در جنوب در اشاره به فاتحان قبيله به كار مي رود و در شمال مخصوص رعاياي كرد غير قبيله اي است ؛ خود نشان دهنده ي ‌رابطه ي پيچيده اي است كه بين بخش هاي قبيله اي و غير قبيله اي جامعه ي ‌كرد موجود است و اين پيچيدگي بسي بيش از آن است كه تئوري ما فوق طبقاني روا مي دارد … كرمانج ها معمولاً زمين داران خرده پا ومستقل هستند …  . كرمانج ها در اين جا احتمالاً كردهاي قبيله اي ( يا پيشتر قبيله اي ) بوده اند كه در اين منطقه بر زمين هايي كه تصرف كرده اند ساكن شده اند»

3.لفظ كرمانج درشمال خراسان ؛ هم به چادر نشينان كرمانج زبان ، و در مفهوم عام تر به كردهايي كه گويش كرمانجي دارند اطلاق مي شود . و هرگاه سخن از كرمانج است كردنژادان كرمانج زبان مدنظر مي باشند .

اما كردهاي خراسان داراي چه پيشينه اي هستند ؟ چرا كردها به خراسان كوچ داده  شده اند ؟ آيا پيش از آمدن كردها در زمان صفويه كردهايي در خراسان سكونت داشته اند  يا خير ؟

در رابطه با آمدن کردها به خراسان و دلایل آن پیشتر به طورکامل توضیح داده شد .

از آن جا كه فرهنگ ،آداب و رسوم و باورها به نوعي در ترانه هاي كرمانجي شمال خراسان تبلور يافته ، شناخت بيشتر كرمانج خراسان باعث ژرف نگري بيشتر در ترانه هاي اين مردم مي گردد وسعي مي شود در اين خصوص توضيح بيشتري داده شود.

كليم ا… توحدي مؤلف چند جلد كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان  در مورد زمان ودليل آورده شدن كردها به خراسان مي نويسد : «كرمانج خراسان كه در اوايل دولت صفوي براي جلوگيري از تاخت و تاز تركمانان و ازبكان به مرزهاي شمال ايران انتقال داده شدند تحت عنوان سه ايل بزرگ زعفرانلو ،شادلو ،قراچورلو قرار دارند»

 كليم ا… توحدي با اشاره به  اين كه از زمان شاه اسماعيل صفوي، كردها به ويژه قرامانلوها به طور پراكنده براي دفاع از مرزهاي خراسان به اين ديار آسيب ديده آورده شدند وبعدها جانشينان شاه اسماعيل هم سياست انتقال كردها به خراسان را ادامه دادند ، مي نويسد :

« شاه عباس كه پادشاهي تيز هوش و سياستمدار بود با توجه به فلسفه ي ابن عميد كه گفته بود : كردها را بايد سپر بلا قرار داد ، درصدد انتقال كردها به خراسان بر آمد … حدود پنجاه هزار خانوار ، كوچ بزرگ و تاريخي خود را از آذربايجان به سوي سرزمين  ري  آغاز كردند ،‌اين حركت كه در حدود سال (1005هـ .ق) انجام گرفته بود باعث شد كردها مدت دو سال در جلگه ي‌ تهران و خوارو ورامين اتراق نمايند."5

جاناتان رندل نيز در خصوص مهاجرت كردها به خراسان مي نويسد:

«‌شاه عباس اول به اين جريان ( مهاجرت كردها ) شتاب بخشيد . كردهايي  بودند كه از زادگاه خود كنده شده به شرق فرستاده شدند ، نخست به آن سوي مرز آذربايجان ،سپس به خراسان در مقابل تركمانان كه هنوز همان جا مانده اند – يعني هزار مايل دور از زادگاهشان – به اين ترتيب صفويه قبايل سركش كرد را از مرزهاي غربي خود كندند و شگفتا آنها را به پاسداري از ديگر مرزهاي آشفته ي كشور گماشتند و ساير قبايل كرد را به مناطق دورتري فرستادند ،به هندوكش در افغانستان و بلوچستان امروز ».

دكتر حشمت ا… طبيبي در كتاب جامعه شناسي ومردم شناسي ايلات و عشاير آورده است:

« بارتولد درتذكره ي جغرافياي تاريخي ايران مي نويسد : شاه عباس براي صيانت مملكت از تاخت و تاز تركمن ها وازبكان تصميم بدان گرفت كه كردهاي جنگجو را از ولايت غربي بدين سامان (خراسان )‌كوچ دهد .بر اثر اين تصميم پنج ولايت كرد نشين دركليه سرحد از استر آباد تا ‌چناران  تشكيل داد .

طوايف كرد خراسان كه از ايلات كرد ساكن در خاك عثماني موسوم به چمشگزك بودند ،  چون مذهب شيعي داشتند درزمان صفويه به داخل ايران آمده سپس به خراسان كوچ داده شده اند و در اواخر دوره ي صفويه به كُرد زعفرانلو معروف شده اند. اين ايل بزرگ از 32 شاخه تشكيل شده كه به هر شاخه «‌ايل » مي گويند و در شهرهاي اسفراين ، بجنورد ،دره گز ،شيروان ،قوچان و نيشابور پراكنده اند .

ايل شادلو نيز ، از ايلات كرد خراسانند كه آنها نيز از قفقاز به آذربايجان ، سپس به خراسان كوچ داده شده و در شمال غربي آن مستقر شده اند .

پرفسور اسماعيل حسين زاده بوانلو استاد دانشگاه در آمريكا درباره ي مهاجرت كردها به خراسان نوشته است:

« مهاجرت كردها به خراسان عمدتاً در زمان حكومت شاهان صفوي و به منظور دفع تجاوزات مكرر ازبك ها و مغول ها و تركمان ها به كرانه هاي شمال شرقي ايران صورت گرفته است .

اين مهاجرت كه در اواسط قرن دهم قمري يعني از زمان شاه اسماعيل و شاه طهماسب شروع شده بود در اواخر اين قرن و اوايل قرن يازدهم يعني در زمان حكومت شاه عباس به اوج خود رسيد ؛ چه در اين زمان بود ؛ كه ازبك ها نه تنها مشهد را تسخير كرده و خراسان را ميدان تاخت و تاز خود قرار داده بودند ؛ بلكه نواحي شاهرود ، دامغان ، سمنان ،ورامين ، كاشان و اراك را هم زير پا گذاشته بودند .

مهاجرت و مقابله به موقع كردها،مخصوصاً مبارزات رزمندگان دو ايل بزرگ ومعروف زعفرانلو و شاديلو باعث جلوگيري از پيشروي بيشتر ازبك ها شده و پس از مبارزات خونين و فراوان سرانجام موجبات بيرون راندن آنها از ايران را فراهم آورد ».

فصلنامه ي ‌خراسان پژوهي نيز در مورد زمان ودليل كوچ اجباري كردها از غرب به شرق ايران مي نويسد :

« مهاجرت  تاريخي كردها به فرمان شاه عباس صفوي در حدود (1007 هـ .ق) آغاز شد .طي آن 40 هزار خانوار از كردهاي غرب كشور جهت حفاظت و حراست از مرزهاي شمال شرقي كه گاه  و بي گاه توسط اقوام ترك و به ويژه ازبك مورد تهديد قرار مي گرفت به اين منطقه كوچ داده شدند .كردهاي مهاجر در سرحدات شمال شرقي استقرار يافتند تا ديوار انساني و سپر بلايي باشند در مقابل هجوم ازبك ها به قلمرو داخلي و به خصوص مركز ايران عصر صفوي .»

صالح ملا عمر عيسي نيز نوشته است : « شاه عباس اول 000/150 كرد را به خراسان نقل مكان داد تا در مقابل تجاوز بيگانگان از مرزهاي ايران دفاع نمايند و علت آن نيز اين بود كه درجنگيدن با دشمنان متجاوز ، از شجاعت خاصّي برخوردار بودند.»

همچنين مؤلف كتاب  كردها و سرزمين شان  در مورد محل اسكان كردهاي خراسان  مي نويسد :

« درشرق درياي خزر و در 200 مايلي شمال شرق مشهد ، در استان خراسان ، اطراف شهرهاي بجنورد وشيروان آبادي هاي كردنشيني وجود دارند ،كه بيش از هزار مايل با ديگركردها فاصله داشته و جمعيت شان حدود دويست هزار نفر است ».13

علي خراساني در مصاحبه با فصلنامه ي‌ آواشينچاپ انستيتوي كردي سوئد مي نويسد :

«كردهاي خراسان از تركيب كردستان بزرگ … كرد هاي سوريه ، قفقاز ،باكو ،تركيه ،كردهاي جنوب عراق ، ماكو و مهاباد تشكيل شده اند … و كردهاي افغانستان، پاكستان وهندوستان هم از خراسان به آن ولايت رفته اند .»14

علي رغم تحقيقات صورت گرفته در مورد كردهاي خراسان وارائه نظرهاي متفاوت هنوز يك سؤال اساسي بي پاسخ مانده است : آيا كردها پيش از مهاجرت زمان صفويه هم در خراسان مي زيسته اند و يا خير؟

اين ابهام را ، هر چند به استناد برخي نظرها مي توان برطرف كرد ؛ ولي راستي چه پيوندي بين كرد خراسان و تركيه وجود دارد؟

آيا امكان ندارد تعدادي كرد نيز از خاور زمين به غرب رفته باشند و نام خراسان را با خود به استان ارز روم برده باشند كه امروز شهرهاي قوچان ،شيروان وطوايف كيكان ،سيوكان ، اُمَران بنا به نظر انستيتوي كردي سوئد در ايران و تركيه وجود دارند و اين كه بگوييم همه ي ‌كردهاي خراسان يك باره از غرب آمده اند ؛ پس چه كساني در 500 سال قبل اين مناطق و مرزها را در دست داشته اند ؟

مؤلف كتاب جامعه شناسي ومردم شناسي ايلات و عشاير در مورد احتمال از شرق به غرب رفتن برخي قبايل مي نويسد :

« محتمل است ،‌ مهاجرت گروهي قبايل و طوايف ايراني از مشرق ايران به سوي غرب ، تدريجي بوده و اين قبايل بعد ازمدتي جدايي از يكديگر در كوهستان زاگرس و سواحل دجله به هم رسيده اند . و چون همنژاد و همزبان بوده واز حيث دين ،اخلاق ،آداب ورسوم اختلافي بين شان نبوده ، آميزش و اختلاط آنها با هم به سهولت انجام پذيرفته است .»15

مينورسكي محقق كردشناس روس نيز در نظري مشابه در بيستمين كنگره جهاني خاورشناسان گفته است :

«كردان قومي هستند كه از ايران خاوري برخاسته اند»ولي در اين باره بايد تحقيقات بيشتري صورت گيرد و اين يك نظريه بيش نيست .

«حقيقت اين است كه كردها قبل از زمان صفويه نيز در خراسان سكني داشته اند .  كُرد بودن ابومسلم خراساني خاطرات دعبل خزائي در راه عبور ورسيدن به مرو و برخورد او با كُرد هاي علوي ، خاطرات تيمور دركتاب  منم تيمور جهانگشا  ، كه در مسيرقوچان به گروهي برمي خورد ؛‌ كه مي گويند :‌ ما كُرديم و همزمان با دوره ي تيمور ،‌ كلاويخو نيز در سفرنامه ي خود اشاره به وجود كردها در خراسان مي نمايد. همه وهمه دليل بر وجود كردها پيش از زمان صفويه در خراسان است .

كردهاي شمال خراسان شيعه مذهبند وجمعيت شان بيش از يك ميليون نفر است وادبيات شفاهي اين مردم به علت نداشتن رسم الخط كرمانجي خراسان در معرض آسيب جدي است كه اميد مي رود كار به دستان فرهنگي با حمايت از فرهنگ هاي بومي زمينة‌ تقويت فرهنگ ملي را فراهم آورند .

کردها که کلمه ایران را با یای مجهول می خوانند و با رسم الخط کوردی چنین مینوشتن(ئیران)و(ئیر)و(ئار)هرسه به معنای (مقدس)و (اتش)می باشنداز انجا که اتش در روزگار باستان مقدس ترین عناصر شناخته شده و موردنیاز بوده است نامش از (ئیر)گرفته شده و چون سرزمین ایران نیز همچون اتش موردپرستش و تقدس بوده است نام (ئیران)بر آن نهاده اند یعنی سرزمین مقدس و سرزمین وجایگاه دوست داشتنی ومحترم وموردپرستش.وآریا به معنایی (ئاری ها)است.یعنی کسانی که(ئار)=(آر)رامی پرستیدند.یعنی آتش پرست بودند.بنابراین مفهوم آریائی ها یا آری ها کاملا اشکارا میشودکه چرا بر مردمان این سرزمین اطلاق شده است.بعدها بعضی از آری های غیر کورد به هندوستان و برخی به اروپا مهاجرت کردند که امروزه شاخه های هندی اروپای راتشکیل میدهند.اگر امروز واژه های همانند فراوانی درکرمانجی وزبانهای انگلیسی والمانی یا فرانسوی میبینیم معلول همان علت قرابت اولیه است.
بابرسر كار امدن صفوي و براي مقابله با امپراتوري استعمارگر و توسعه طلب عثماني كه خود را وارث بالاستحقاق سزمين هاي اسلامي مي پنداشت مذهب تشيع را در مقابل تسنن در ايران رسميت داد.
تشكيل دولتي شيعه مذهب درايران كه چهار طرف ان را حكومت هاي سني مذهب تشكيل مي داند كاري سهل و اسان نبود بنابراين ايران از هر سو به ويژه از شمال شرقي و غرب كشور مورد تجاوز امپراتوري عثماني وازبكان متحدش قرار گرفته بود.امپراتوري عثماني هر وقت مي خواست از غرب به سرزمين ما حمله كند جبهه اي نيزبه وسيله متحدان سني خود در شرق مي گشودوازبكان را به حمله ي خراسان و قتل و غارت و تخريب واميداشت .
شاه اسماعيل اول كسی بود كه به وسيله كوردها قرامانلوتحت فرماندهي بيرام بيگ قرامانلو جبهه خراسان در مقابل اوزبكها را برقرار ساخت و بدنبال وي فرزندش شاه طهماسب با انتقال كردهاي زنگنه وچگني وزيك و كلهربه تقويت نيروهاي خراسان پرداخت.
در اواخر سلطنت سلطان محمد صفوي و اوائل حكومت شاه عباس اوزبكان بر شدت حملات خويش افزوده خراسان را تبديل به ويرانه اي ساختنند و شاه عباس جرات نكرد از منطقه ري پا فراتر نهد و عازم خراسان گردد. در نتيجه شهر هاي مشهد و اردكان و سبزوار و نيشاپور واسفراين يكي پس از ديگري به وسيله عبدالمومن خان اوزبك غارت و تخريب شدند و اين زمان سال 1000هجري مطابق پنجمين سال سلطنت شاه عباس بود . اسفراين از جمله شهر هائي بود كه همچون مشهد دربرابر هجوم سيل آساي اوزبك بشدت مقاومت نمود. ابو مسلم خان چاولشو حاكم اسرافين با جمعي از غازيان استاد جلوواكراد وغيره كه در ان قلعه جمع امده بودند به حفظ و حراست قلعه و استحكام برج و بارو پرداخت و در لوازم قلعه داري مي كوشيدند و عبدالمومن خان در تسخير حصار اسفراين سعي بسياري نمود توپها نصب كرده و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد يافته چند مرتبه يورش عظيم واقع شد ومحصوران قلعه مردانگيها كرده در هر يورش جمع كثيري از بهادران اوزبكيه مقتول گشته و خندق قلعه از اجساد و قتيلان انباشته گرديد چنانچه موازي چهار هزار كس از اوزبكيه تخمينن در جنگ آن قلعه نابود شدند...
مجملا بعد از چهار ماه ابو مسلم خان زد و خورد نموده قلعه را نگا هداشت و كار محصوران تنگ شده...
"اوزبكيه بربرج عروج نموده و بر قلعه مستولي گشتند و دست به قتل و غارت براورده برمتنفسي ابقاء نميكردند. ابو مسلم خان با چند نفر از جوانان دريكي از برج ها خود را حفظ نموده تا سه روز جنگ كردند و تا تير در تركش و گلوله و باروت با خويش داشتند احدي از بهادران اوزبكيه جرات ان نبود كه بر ان برج ظفريابند. بعد از انكه اواز تفنگ انقطاع يافته صفير تير از رفتن بازماند اوزبكيه دانستند كه ديگر حالت محاربه ندارند هجوم نموده برج را گرفتند و ان شير مردان متاع گرانمايه جان را در رسته بازار اخلاص و غيرت و مردانگي به معرض بيع دراورده با خنجربران و تيغ خونفشان با اوزبكيه دست به گريبان شدند و مردانه وار شربت ناگوار هلاك چشيدند كچل قباد كلهر كه از جمله محصوران وگرفتاران ان برج بود ويكي از بهادران اوزبكيه كه اورا ميشناخت به مردانگي او حيف امده اورا حراست نموده و صحيح و سالم شب از اردوي اوزبكيه بيرون كرده به عراق (عراق عجم – قزوين و...)امده بود و حقيقت قضيه ي مذكور را به نوعي كه مرقوم گشت به بنده اسكندربيگ تركمان تقرير نمود...
بله شهرهاي خراسان يكي بعد از ديگري تخريب و نابود ميشد و جوانان و مردان ان در خاك و خون مي غلطيدند و زنان وكودكان به اسيري برده ميشدند كه در بازارهاي خيوه و بخارا به فروش ميرسيدند و شاه عباس به اصطلاح كبير فارغ از هرگونه نگراني در دربار قزوين در عيش ونوش ولهوولعب بود."
درسال1001فرهاد خان قرامانلو سپهسالار شاه عباس .گيلان و مازنداران را بتصرف در اورد وبه مرزهاي خراسان نزديك شد. اردوي شاه عباس نيز تابسطام پيش امد اما چون نامه ي تهديد اميز عبدالمومن خان به او رسيد از بيم جان خود بسوي قزوين بازگشت.
در سال هفتم جلوس شاه عباس فرهاد خان كرد قرامانلو و برادرش ذوالفقارخان به تمام شورش هاي گيلان پايان دادند چون در سال هشتم جلوس خوزستان سر به شورش برداشت فرهاد خان عازم سركوبي شورش آن منطقه شد. در سال بعد كه نهمين سال جلوس شاه ومطابق1004 قمري بود شاه عباس به جمع نيرو پرداخت كه به سوي خراسان حركت كند چون اوضاع خراسان و اثرات سوئي كه بر اثر بي كفايتي شاه عباس در سراسر ايران بخشيده بود شاه را مجبور ميكرد وضع خويش را در قبال بيگانه گان در جبهه ي شرقي روشن كند تا شورش هاي داخلي فروكش نمايد.

 

فلسفه حرکت تاریخی کّرد به خراسان

می دانیم که پس از حمله اعراب به ایران و سقوط سلسله عظیم ساسانیان که نگهبانان سرزمین های وسیع امپراطوری ایران بودند، استقلال ایران به مدت نه قرن پایمال شد و از بین رفت واعراب در قرون اولیه خود را به مرزهای شمالی و شرقی کشور رسانده و با کشورهای باستانی توران، هند و چین هم مرز شدند. در میانه قرن چهارم هجری با فرصتی که برای اقوام ترک پیش آمده بود و دیوارهای مرزی ایران را شکسته یافتند از مرزهای ایران و توران قدیم گذشته و وارد سرزمین های خراسان شدند و سرانجام حکومتهای ترک غزنوی، سلجوقی مغول یکی پس از دیگری ایران را مورد تاخت و تاز قرار داده و به ویرانی پرداختند و یورش های تیمور لنگ و اعقاب او و نیز ترکان قراقویونلو و آق قویونلو سرزمین ایران را لگدمال کردند. تا اینکه در آغاز قرن، سلسله ایرانی تبار صفویه که نژاد کرد داشتند به همت شاه اسماعیل صفوی (930-905 قمری) روی کار آمد و اساس استقلال ملی ایران را پس از حدود نهصد سال بنا نهاد و با رسمی کردن مذهب تشیع در ایران ضمانت وحدت قومی و ملی ما را فراهم ساخت. روی کار آمدن صفویه همزمان با اوج قدرت سلاطین ترک عثمانی بود که خود را خلیفه اسلام و مالک الرقاب سرزمینهای اسلامی می دانستند اما صفویه در مقابل آنها شجره ای برای خویش ساخته و خود را به دودمان امام هفتم شیعیان منسوب داشتند و حق خلافت و ولایت را به خویش منتسب کردند و در مقابل ترکان عثمانی قد برافراشتند در نتیجه ترکان عثمانی به کینه توزی با صفویه پرداختند و با ازبکان هم نژاد و هم مذهب خویش در شرق خراسان متحد شدند و آنها را به تاخت و تاز و ویرانی هر چه بیشتر خراسان واداشتند تا عثمانی ها از مغرب و ازبکان از مشرق کشور نوپای ایران را بار دیگر بین خویش تقسیم کرده و مذهب تسنن را جایگزین مذهب تشیع نموده و حکومت صفویه را براندازند. اما پذیرش مذهب شیعه از سوی ایرانیان که صفوی متکی بر آن و حامی آن بودند نقش اصلی را سرانجام در استقلال ایران ایفا کرد و این کشور نوپا را در برابر حملات دشمنان محفوظ و مصون داشت از مهمترین متحدان شاه اسماعیل کردان چشمگزگ مستقر در شرق امپراطوری عثمانی بودند که از دیرباز مذهب تشیع را داشتند. چون سلطان سلیم امپراطور مقتدر عثمانی طرح شیعه کشی خود را در کشور آغاز کرد حاج رستم بگ چشمگزگ با چندین هزار خانوار کرد از ایل و تبار خود به یاری شاه اسماعیل آمد که سرانجام پس از شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران ، این امیر کرد با چهل تن از دیگر سران کرد به اتهام همکاری با شاه اسماعیل به نامردی گردن زده شدند. جنگ چالدران در دوم ماه رجب 920 قمری اتفاق افتاد شاه اسماعیل که نمی خواست در آغاز کار با سلاطین عثمانی درگیر شود پیش از جنگ چالدران همت خویش را مصروف مرزهای شرقی کشور نمود تا ازبکانی را که به خراسان تاخته و به قتل و غارت و ویرانی شهرها و روستاها پرداخته بودند گوشمالی دهد. او در جنگ مرو با یاری سپاهیان فداکارش از جمله کردهای شیعه مذهب پیروز شد و ازبکان را به سختی شکست داده و از خراسان بیرون راند و در کاسه سر شیبک خان ازبک شراب نوشید (916 قمری) . شاه اسماعیل و شاه تهماسب و شاه عباس هر  کدام به نوبه خویش ایالت و طوایف زیادی را از کردان شیعه مذهب خود به خراسان منتقل ساختند تا در برابر تاخت و تاز ازبکان سنی مذهبی، از کیان خراسان دفاع نمایند.
از مهمترین کردانی که در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب وارد خراسان شده اند، می توان از کردان کلهر، قهرمانلو و چگنی نام برد. چگنی ها که قدرت و جمعیت چشمگیری داشتند به فرماندهی اوغلان بوداق خان چگنی با دیگر ازبکان را که به خراسان تاخته بودند گوشمالی سخت داده و بیرون راندند. بوداق خان در زمان شاه طهماسب فرمانروای سرزمنیهای اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، مشهد و درگز بود و جنگ های فراوانی با ازبکها انجام داد. پس از فوت شاه طهماسب در سال 984 قمری چند سالی به علت اختلافات سران قبایل کرد و ترک شیعه مذهب و جانشینان نالایق از جمله شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد صفوی فتور عظیمی در دستگاه سلطنتی صفوی روی داد و می رفت شیرازه نظام و استقلال ایران بار دیگر پاشیده شود که با همت سران کرد و ترک مستقر در خراسان از جمله کردان چگنی و چاپشلو و استاجلو کلهر و قهرمانلو با ترکان شاملو مستقر در هرات و قاجارهای مستقر در جنوب خراسان شاه عباس صفوی که کودکی بیش نبود به همت مرشد قلی خان کرد استاجلو بر سریر پادشاهی نشست و بار دیگر آب رفته را به جوی بازآورد و دشمنان ایران را به شدت تنبیه کرد یکی از علل شکست های شاه اسماعیل و شاه طهماسب در جنگ با سلاطین ترک عثمانی، نزدیک بودن شهر تبریز به عنوان پایتخت ایران به سرزمین دشمن بود که در هر فرصتی عثمانی ها آن را اشغال می کردند. لذا شاه طهماسب ناچار شد پایتخت را به قزوین که در داخل ایران و دورتر از دسترس دشمن بود  انتقال دهد.
در سال 996 قمری که شاه عباس از خراسان به قزوین رفت و بر تخت شاهی نشست بار دیگر ازبکان به فرماندهی عبدالمؤمن خان ازبک از موقعیت استفاده کرده و به خراسان تاختند و شهرهای هرات و مشهد را تصرف کرده و به خاک و خون کشیدند و به سوی سبزوار و اسفراین پیشروی نمودند. تنها اوغلان بوداق خان چگنی بود که توانست خراسان شمالی و مرکز فرماندهیش را در قوچان از شر دشمنان نجات دهد. در چنین روزگار آشفته ای که ازبکان به سوی  پایتخت ایران می تاختند.شاه عباس نقشه ای چید و بسیاری از کردهای چشمگزک را که در قفقاز و آذربایجان متوقف بودند به نواحی شرقی قزوین منتقل ساخت که آنها را از شرق پایتخت تا تهران وخوار و ورامین و دامنه های رشته کوههای دماوند و البرز را زیر پوشش استحفاظی خود قرار دادند و همچون دیواری آهنین بین پایتخت  و ازبکان قرا گرفتند.
حدود سال 1000 قمری بود که شهر اسفراین پس از چند شبانه روز مقاومت در برابر ازبکان و دفاع جانانه قباد خان کرد کلهر و ابومسلم خان چاپشلو استناجلوئی سرانجام سقوط کرد و ازبکها این شهر را که از آغاز حکومت صفویه تا کنون بارها تخریب و غارت کرده بودند، این بار به کلی ویران نموده و به سوی دامغان و سمنان پیشروی خود را آغاز نمودند تا پایتخت را مورد تهدید قرار دهند. ازبکان این زمان شهر مشهد را بکلی ویران و مردم آن را که به فرماندهی خان استاجلو مقاومت می کردند پس از چند ماه محاصره و تصرف شهر قتل عام کردند بقیه سپاهیان ویرانگر ازبک و مغول که از حدود سیستان و یزد خود را به  نواحی مرکزی ایران یعنی کاشان و اراک رسانده و مردم بی دفاع آن نواحی را کشتار و شهرها را ویران و زنان و کودکان را به اسارت  گرفته و به سوی خوار و ورامین پیشروی می کردند که در آنجا با کردهای محافظ پایتخت مواجه شده و شکست سختی را از کردها متحمل گشته و با بجا گذاشتن اسرا و غنایم ناچار به فرار شدند و به خراسان رفتند. شاه علی خان کرد چشمگزگ که این زمان ریاست کردهای چشمگزگ را بر عهده داشت شاه عباس را وادار ساخت تا برای سرکوب کامل ازبکان در تعقیب آنان روانه خراسان شدند. جنگهای شاه عباس در خراسان با ازبکان از سال 1000 قمری تا 1010 قمری بطور پراکنده ادامه داشت که در نتیجه مرزهای ایران پس از یکهزار سال به دوره امپراطوری ساسانیان در شرق رسید. سرزمین های بلخ و مرو و بخارا و خوارزم به وسیله سپاهیان شیروان ایران مفتوح شد و ازبکان از آنجا بیرون رانده شدند.
در این سالها تقریباً تمام کردهای مستقر در حدود تهران وارد خراسان شدند و در نواحی شمالی این ایالت مستقر گشتند و در سال 1011 قمری که تقریباً آرامش به خراسان بازگشته بود شاه عباس از بلخ به هرات و مشهد بازگشت و از راه چناران و رادکان شکارکنان به خبوشان (قوچان) آمد و حکومت درگز (درون) را  نیز به خطه قوچان ضمیمه کرد و آنرا به شاه قلی سلطان جد امرای بعدی کرد خراسان تفویض داشت و در درگز لقب امیرالامرایی داد. به قول مؤلف عالم آرای عباسی، شاهقلی سلطان غلام خاصه شریفه چشمگزگ (زعفرانلو) را به رتبه والای ایلت و خانی سربلند گردانیده، حکومت اسکای درون (ابیورد و تسا و درگز) را به او عنایت فرمودند و خاطر از مهمات  آنجا جمع فرموده ( از طریق دره جیرستان و گیفان و جلگه ایوب پیغمبر و راز و مینودشت بازگشته) و در اسکای خوار  وورامین به اردوی کیهان پور ملحق شدند. اما کردها که پس از آزادسازی اسفراین از رشته کوه شاه جهان گذشته و وارد جلگه شیروان و قوچان شده بودند نخستین قلعه ای که برای خود ساختند قلعه شیروان بود. پس مرکز فرماندهی به درون (درونگر درگز) منتقل شد و بعد در کنار قصبه خبوشان دژی محکم بنا گردید که سران ایلات معتبر کرد با عوامل نظامی خود در آن مستقر شدند وآنجا را به مرکز قدرت رزمی خود بدل ساختند که به کردآباد یا کرد محله معروف شد و بعدها این دژ در جنگ بین عباس میرزا نایب السلطنه قاجار و رضا قلی خان زعفرانلو ایلخانی کرد ویران گردید و شاهان بعدی قاجار تعمیر  آنرا به خوانین بعدی کرد ندادند.
دیگر شهرهای شمالی خراسان از جمله قوچان کنونی،شیروان، بجنورد،آشخانه، اسفراین (میان آباد) چناران و رادکان و درگز را کردها ساخته اند.با استقرار ایلات  کرد در خراسان که قریب به پنجاه هزار خانوار بودند، اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این ایالت ویران شده از تاخت و تاز مغولان و ازبکان دگرگون شد و خون تازه ای در شریانهای آن به جریان افتاد و امنیت برقرار گردید.
هزاران گله گوسفند و اسب و شتر در دشتها و کوهها و مراتع این ایالت به ویژه در نواحی شمالی به چرا مشغول شدند و سطح تولید در امور گله داری و کشاورزی و باغبانی بالا و بالاتر رفت و بازار شهر دگرباره رونق یافت. بوداق خان چگنی حکومت مشهد
را یافت و پسرانش هر یک در ناحیه ای از جمله مرو به فرماندهی و حکومت نشسته و به رتق و فتق امور پرداختند کردهای زنگنه در نواحی شرقی خراسان و حدود هرات مستقر شدند. ترکان بیات در نیشابور و ترکان قاجار با کردها در مرو جا گرفتند. کردهای زعفرانلو و شادلو هم که چشمگزگ نامیده می شدند به قول مؤلف مطلع الشمس به  گونه زیر مستقر شدند که : شاه عباس شاه قلی سلطان را لقب امیر الامرایی داد در خط آخال گذاشت.  و چهل هزار خانوار از اکراد چشمگزگ را که دو سه سالی در ورامین اسکان داشتند، کوچانیده در ناحیه مزبور( آخال ) سکنی داد که جلو ازبک را داشته باشند. در سلطنت شاه سلطان حسین (صفوی 1135 قمری) که امور دولت مختل گردید اکراد آخال نشین از تاخت و تاز ارگنجی و بخارایی شوریده رو به کوه گذاشتند و در آن زمان ولایت قوچان و شیروان و بجنورد و سملقان مسکن طایفه (ترک) گرائیلی بود. اکراد برای اینکه یورتی به جهت خرید بدست آرند بنای زد و خورد را با طایفه گرائیلی گذاشتند و در اندک زمانی آنها را از محلات مزبوره خارج ساخته، قراخان پسر مهراب بیک بن شاهقلی سلطان که وکیل اکراد چشمگزگ و در معنی ایلخانی این طایفه بود بر این نواحی استیلا یافت و شیروان را یورت قرار داده، تمام چهل هزار خانوار اکراد چشمگزگ را که زعفرانلو و شادلو و کاوانلو (کاویانلو) و عمارلو و قراچورلو باشند، در یورتهای قوچان، شیروان، بجنورد و مضافات ساکن ساخت. چنانکه از چناران علیا تا چناران سفلی که در حوالی بجنورد است، به زعفرانلو اختصاص یافت و از چناران سفلی الی سملقان یورت شادلو شد.
به این معنی که از اول سملقان یورت شادلو شد
. گاوانلو را به سمت مشهد مقدس انداختند. به این معنی که از اول خاک چلای خانه که در شمال مشهد واقع و تا قلعه (کردنشین) یوسف خان که در چهار فرسخی سمت شمال قوچان است امتداد دارد یورت طایفه جانی قربانی باشد و کوه شمال چشمه گلپ معروف به چشمه گیلاس (در شمال منطقه چناران و رادکان) که کوه عمارت نام دارد و یک سمت آن (در شمال منتهی) خلاصه طوایف مزبور در محلات مذکور بماندند و بعد از قراخان پسرش بنام بیک وکیل، ریاست داشت پس از او پسرش محمدحسین خان از دولت (نادرشاه پس از مراسم تاجگذاری در دشت مغان به سال 1148 قمری) ایلخانی لقب یافت بعد از آن پسرش امیرگونه خان ایلخانی شد و پس از او رضا قلی خان بن امیر گونه ایلخانی گردید.بعد از او سام خان بن رضاقلی خان (دلیرترین و سیاستمدارترین خوانین زعفرانلو حاکم مشهد و فاتح هرات) ایلخانی و بعد از سام خان امیرحسین خان برادرش ایلخانی طایفه زعفرانلو و ملقب به شجاع الدوله گردید، از جماعات (ترکان) گرائیلی در خراسان طایفه بغایری حالا در بام و صفی آباد سکنی دارند . پس از تسخیر قوچان مرکز فرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلو در سال 1248 قمری، عباس میرزا قاجار پسر فتحعلیشاه برای تضعیف قدرت رزمی کردها، اتحاد آنها را از هم پاشید و یک ایلخانی دیگر کرد را در بجنورد تشکیل داد که نخستین ایلخانی شادلو بود و نجفعلی خان شادلو پدرزن رضاقلی خان بخاطر همکاری باعباس میرزا قاجار به این سمت منصوب شد.
اما ایلات معتبر 32 گانه در خراسان که هر کدام جایگاه و نقش ویژه ای در تاریخ خراسان دارند، برخی بدین شرح می باشند.
قراچورلوها : که در زمان نادرشاه با او جنگیدند و سرانجام با او صلح و نجف سلطان کرد قراچورلو و محمدخان قراچورلو از فرماندهان این ایل بزرگ هستند که در جنگهای ایران و عثمانی و ایران و هندوستان در تمام سالها در کنار نادرشاه بودند. سبزعلیخان کرد قراچورلو سر محمدحسن خان قاجار پدر آغامحمدخان را برید و به کیم خان زند  اهدا کرد و حکومت صفویه را تثبیت نمود.
حسینقلی خان قراچورلو حاکم سرحدات ثلاثه بجنورد و پدر شادروان خانلرخان قراچورلو (متوفی اسنفد 79) نیز همراه سردار  معزز شادلو در مشهد به امر رضاشاه اعدام شد. محل استقرار قراچورلوها (مامیانلوها) در درگز، بجنورد و اسفراین می باشد.

کیکانلوها : در سراسر نواحی شمال قوچان از آشخانه و بجنورد گرفته تا درگز اسکان گرفته اند و جمعیت زیادی را تشکیل می دهند. مرکز حکومت کیکانلو بر عهده خوانین اوغاز بوده که معروفترین خوانین آخر آن محمد حسن خان شیخ الخوانین و پسرانش سعادتقلی خان سیوکانلو و قادر قلی خان قبادی بودند کیکانلو ها در زمان ناصرالدین شاه به سه ایل سیوکانلو، بیچرانلو و کیکانلو تقسیم شدند.
قهرمانلو: از مهمترین ایلات کرد است که آخرین رهبر آن ولیخان قهرمانلو بود که به امر رضاشاه در زندان مشهد در سال 1310 مقتول گردید محل استقرار آنها در رشته کوههای شاه جهان در جنوب قوچان و نیز در شیروان و اسفراین بجنورد می باشد.

میلانلو: از مهمترین ایلات کرد در اسفراین است حدود 43 طایفه و ایل کرد در شهرستان اسفراین مستقر هستند و مزارع و کشتزار ها و بیشتر زمین های کشاورزی و مراتع اسفراین متعلق  به این مردها که بیش از 80% جمعیت اسفراین را تشکیل می دهند حکومت اسفراین بین ایلخانان بجنورد و قوچان گاهی دست به دست می شد.

توپکانلو: که معروفترین ایل بیگی آن فرهاد خان توپکانلو بود که همراه ولیخان قهرمانلو قصد کشتن رضا شاه را داشتند توپکانلو ها در سراسر خراسان از جمله سبزوار و نیشابور و چناران و قوچان و شیروان و اسفراین مستقر شده اند.

 دیگر ایلات و طوایف معتبر کرد عبارتند از:
هودانلو، بادلانلو، زیدانلو، صوفیانلو، توروسانلو، زنگلانلو، باچیانلو، رودکانلو، رشوانلو، حمزکانلو، شیخ امیرانلو، جلالی، سیاه منصور، جهان بیگلی، مادانلو، قرباشلو و غیره.

اینک نمودار فرمانروایان کرد خراسان از زمان شاه اسماعیل صفوی  تا رضاشاه پهلوی.
- حاج رستم بیگ چشمگزگ که در دشت چالدران به امر سلطان سلیم امپراطور ترک عثمانی با یارانش به قتل رسید
- شاه علی خان  کرد چشمگزگ که همراه شاه عباس در سال 1000 قمری وارد خراسان شد.
- شاهقلی سلطان میرایل جلیل چشمگزگ و امیرالامراء اکراد سال 1011 قمری
- یوسف خان سلطان، میرال جلیل چشمگزگ 1037 قمری
- مهراب بیگ فرزند شاهقلی سلطان، ملقب به وکیل الاکراد(1038 قمری)
-قراخان پسر مهراب بگ وکیل الاکراد
-سام بگ سپهسالار و پدر زن نادرشاه (وکیل الاکراد)
-محمد حسین خان ایلخانی 1248 قمری معاصر نادرشاه و شاهرخ امیر گونه خانه ایلخانی معاصر شاهرخ ندری و آغامحمد خان قاجار
.
-رضا قلی خان ایلخانی مقتدرترین خوانین ایرانی متوفی 1249در تبعید آذربایجان

 سام خان ایلخانی فاتح امیر حسین خان شجاع الدوله نجفعلی خان کردشادلو نخستین ایلخانی بجنورد سال 1248 قمری
-هرات ملقب به شجاع الدوله متوفی 1311 قمری جعفرقلی خان شادلو ایلخانی مقتدر ملقب به سهام الدوله
-ایلخانی  زعفرانلو مسعود 1275 قمری حاکم بجنورد و استرآباد مسموم 1278
-محمد ناصرخان شجاع الدوله پسر امیر حسین خان بنیانگذار شهر جدید قوچان متوفی 1320 قمری
-حیدر قلی خان سهام الدوله برادر جعفر قلی
-خان مسعود در سال 1288 قمری
-عبدالرضا خان شجاع الدوله یا محمد خان سهام الدوله (سردار مفخم) متوفی 1338 قمری برادرزاده حیدر قلی خان و متوفی 1322 قمری
-امیر حسین خان شجاع الدوله زعفرانلو حاکم بجنورد و استرآباد که آخرین حکم ایلخانیگری را از عزیزالله خان سالار مفخم (سردار معزز)احمد شاه در سال 1300 خورشیدی از دولت رضاخان (رضا شاه) که در مشهد به امر رضا شاه در سال 1304 به دار در سال 1305 دریافت داشت آویخته شد نگاهی به تاریخ قوچان مرکز فرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلو قوچان که این زمان بر کنار شاهراه بین المللی خراسان به مازندران قرار گرفته و مرکز شهرستان قوچان می باشد تاریخی پر فراز و نشیب داشته است معلوم نیست در چه زمانی قوچان بر این شهر نهاده شده است برای اولین بار که از این نام ذکری در تاریخ رفته در حددود سال 1003 قمری بوده که مؤلف شرفنامه (بتلیس) به آن اشاره کرده و گفته است در زمان شاه عباس کردها را به قوچان بردند.
معلوم نیست که آن زمان قوچان تلفظ می شده یا طبق رسم معمول حرف چ را به ج بدل کرده اند؟ بار دگر در سال 1248 قمری پس از جنگ عباس میرزا نایب السلطنه قاجار با رضاقلی خان زعفرانلو ایلخانی خراسان که سرانجام به تسلیم ایلخانی می انجامد، قائم مقام فراهانی در نامه ای که به فتحعلی شاه نوشته مژده تسخیر قوچان را می دهد و جای واژه خبوشان، قوچان را به کار برده است در دوره اشکانیان نام شهری در این حدود به نام آساک یا آسااک برده شده است و حتی بعد از اسلام نیز شهری در جنوب غربی قوچان کنونی بوده که به استو معروف بوده و تا زمان هلاکوخان به این نام مشهور بوده است. در تاریخ دوره غزنویان و مغول و تیموریان در تمام منابع از آن بنام خبوشان نام برده شده است در دوره اشکانیان و ساسانیان شهرهای کوچک ولی پر رونق در جلگه قوچان وجود داشته است که در حفاریهای غیرقانونی سالهای اخیر بسیاری از آثار آن دوران کشف شده است که از جمله می توان محل روستای کنونی (امامزاده) سلطان زیر آبه و کشفیات حدود روستای میرفضل الله و نیز کشفیات اسفیجر اشاره  کرد که سکه های اسکندر مقدونی از آنجا کشف شده بوده است.
اما خبوشان همان شهر قدیم قوچان بوده که بر اثر زلزله سالهای 1311 و 1312 قمری بکلی ویران شد چون به امر محمد ناصرخان ایلخان زعفرانلو در بین سالهای 1311 تا 1314 شهر کنونی قوچان ساخته شد لذا این شهر را بنام این ایلخانی کرد، ناصریه می گفتند و رفته رفته نام قوچان شایع تر و تثبیت گشت چنان که اعتمادالسلطنه (صنیع الدوله) در مطلع الشمس گفته است که : قوچان که در اصل خبوشان بوده و مغول آنرا قوچان گفته اند، از شهرهای معتبر کردستان خراسان است. پنج یا شش هزار خانوار دارد. مؤلف بستان السیامه جمعیت شهر قوچان در سال 1314 قمری را که  هنوز همه مردم شهر کهنه در آن اسکان نگرفته بودند ،  تعداد 15 هزار نفر نوشته است.
از حوادث مهمی که در شهر جدید قوچان روی داده قیام سردار کرد زعفرانلو در آخر دوره عبدالرضا خان شجاع الدوله ایلخان قوچان می باشد.
مرگ شجاع الدوله در سال 1298 خورشید، قیام نافرجام کلنل محمدتقی خان پسیان و شکست خوردن او از کردهای قوچان در پاییز 1300 از دیگر حوادث این شهر است حرکت کردهای قوچان به همراهی امیرجان محمدخان فرمانده لشگر شرق ترکمن صحرا از وقایع سال 1303 خورشیدی می باشد.
قیام سالار جنگ که حکومتی کمونیستی بود و از مروه تپه در غرب بجنورد در گلستان کنونی آغاز گشت و بجنورد و اسفراین و شیروان تسخیر شد و سالار جنگ (لهاک) با نیروهایش وارد قوچان گردید به وسیله خوانین کرد قوچان محاصره و مغلوب به شوروی متواری گشت. رضاشاه در مرداد 1305 برای تقدیر از این عمل کردهای خراسان به قوچان آمد.
ویرانی بسیار از بناهای قوچان تلفات سنگین نیز در بهار 1354 از دیگر حوادث گذشته به شهر قوچان فرآورده های گله داری، کشاورزی و باغداری است به ویژه انگور و کشمش قوچان شهرت جهانی دارد.
صنایع دستی ، بافتنی از جمله دستبافت های زنان کرد مانند جاجیم، پلاس، قالیچه ، دستکش، پاتاوه، جورابهای رنگین زیبا و مانند آن است و پوستین بافی و نمدبافی و چارق دوزی از دیگر صنایع دستی قوچان می باشد.در زمینه هنر وموسیقی قوچان  یک قطب و مرکز هنری در شمال کشور می باشد.

به دلیل تهاجم وسیع ترکمن ها به خراسان بود که علاوه بر تاختو تاز, به گرفتن اسیر و تاراج قرا و شهرهای ایران مبادرت می ورزیدند که این تهاجمات با حمایت ضمنی روسها همراه بود. به همین منظور حمایت دولت وقت ایران قدرتهای محلی را در بر می گرفت که بخشی از آن در حوزه حکمرانی ایلخانان شادلو قرار داشت. طایفه های «تکه» و « تغورلی» که در سرزمین های خوش آب و هوا و حاصل خیز اترک سکنی گزیده بودند به زد و خورد با ایلغارها و چپاول ایلات و عشایر موجود در این مناطق و شهر بجنورد و روستاهای اطراف آن می پرداختند که اوج حملات آنان در زمان ناصرالدین شاه بود. برای سرکوبی آنان شاه حاکم و رئیس ایل شادلوی بجنورد, جعفر قلی خان و پسرش یار محمد خان را مامور کرد. یار محمدخان ایلخانی شادلو در زمان خود از بزرگترین امرا و رجال ایران بود.

سردار سپاهي که با ازبک ها وارد جنگ شد و آنها را شکست داد دوبرادر به نام هاي فرهادخان و ذوالفقارخان قرامانلو بودند که فرهادخان برادر بزرگتر و سردار سپاه بود و ذوالفقارخان برادر کوچکتر و نقش دستيار را براي برادرش ايفا مي کرد.ذوالفقارخان كرد قرامانلو برادر فرهاد خان سپهسالار ايران با چهار هزار كس از لشكر اذربايجان از قزوين مامور حركت بسوي خراسان شد وشاه نيز بدنبال وي براه افتاد در ييلاق فيروز كوه فرهادخان قرامانلو نيز باسپاه تحت فرماندهي خويش به اردوي شاه پيوست.
شاه عباس پس از ديدن سان سپاه بيست هزار نفري خويش در چمن بسطام نامه اي به عبدالمومن خان ازبك نوشت وبه وسيله ي قطبالدين اقاي كردچگني ارسال داشت منظور از ارسال نامه اين بود كه شايد عبدالمومن خان دچار وحشت شده خراسان را رها كرده به ازبكستان بازگردد و شاه بدون جنگ وارد خراسان شود.

اما عبدالمومن خان نه تنها بيمي به خود راه نداد بلكه قطب الدين چگني را نيز به قتل رسانيد . فرهادخان با سپاهي که از کرمانج هاي وطن پرست و پرشور همراه داشت ازبک ها را شکست داد و خراسان را به تصرف درآورد و امنيت را در بخش هاي شرقي ايران برقرار ساخت و در همان منطقه ساکن شد،شاه عباس هم به مقصود خود رسيد زيرا در هر حال اگر کرمانج ها پيروز مي شدند يا شکست مي خوردند به نفع او بود.

شاه عباس با شنيدن اين خبر فرهاد خان وذالفقارخان قرامانلو را به مامور به پيشروي نمود و از بسطام عازم جاجرم شد كه در اين جنگي بين طلايه داران و اوزبكيه و فرهاد خان در گرفت و به شكست و فرار اوزبكيه انجاميد .سپاه ايران از جاجرم به سنخاست و از انجا به ايره (ايرج) و فريمان دريك فرسخي غرب اسفراين نقل مكان نمود.اوزبكيه در اولين برخورد دچار شكست شده بودند عبدالمومن خان را برآن داشت از منطقه اسفراين به سوي مشهد عقب نشيني كند شاه عباس وارد شهر ويران شده ي اسفراين گشت و حكومت آنجارابه بوداق خان كردچگني تفويض داشت كه در آباداني و بازسازي آن شهر اهتام ورزد و برج وباروي انرا بنا نمايد .

شاه عباس جرا ت نكرد عبدالمومن خان را تعقيب نموده وخراسان را ازوجود منحوس اوزبكيه پاك سازد از اين رو به استراباد بازگشت و عبدالمومن خان نيز باشنيدن اين خبر از مشهد به اسفراين بازگشت و بقيه مردم انجارا نيز مجددا قتل عام نمود. چون شاه عباس به قزوين رسيد و خبر فوت سلطان مراد خان امپراتوري عثماني و جلوس پسرش سلطان محمد خان را شنيد ذوالفقار خان قرامانلو را به عنوان ايلچي براي عرض تسليت و تبريك به دربار روم فرستاد (و مشاراليه به ائين شايسته و اراستگي تمام متوجه روم گشت والحق آان خدمت را بروجه لايق بتقديم برسانيد).
درسال 1005هجري اوزبكه ها به تاخت و تازهاي خود در خراسان ميدان وسيعتري داده و تا يزد پيش رفتند و ليكن در انجا از نيروهاي افشار مقيم يزد شكست خورده وعقب نشيني نمودند.

در سال1006هجري جماعتي اوزبكيه پاي از دايره اعتدال بيرون نهاده از دو طرف به حدود ممالك تاخت آورده و اسين و يغماي ايشان از خراسان به عراق رسيده و جمعي از جنوب اوزبكيه به بسطام و دامغان امده و بعضي جهت غارت اموال به مواضع و محال پراكنده شده و بعضي ديگر در كمین مددكاري نشستند حسين خان چگني كه بعد از معزولي از ايالت همدان حاكم بسطام شده بود با معدودي سپاه به قصد مدافعه آن گروه سوار شده و اسي و جلادت پيش راندند و از جنوب اوزبكيه جمعي از كينگاه بيرون امده و جلوريز برسرايشان تاختند و سلك جمعيت ايشان را از هم پاشيده رخنه در بنياد حيات جمعي كثير انداختند . حسينعلي خان و ميرزا علي عرب بعد از محاربه به بسيار شربت گوارا ممات چشيده راه عدم پيمودند و جمعي ديگر از آن فئه غارتگر از تراشيزه راه بيابان كوهرزمن اعمال دامغان پيش گرفته و سرازالكاي خوار براوردند و اثر تاخت ايشان تا اران و بيدگل كاشان كه يطرف ان به باديه پيوسته است رسيد. داروغه سمانان نيز بطريق حسنعلي خان زياده حسابي از ان طبقه نگرفته... بين الجانبين محاربه صعب افتاد. داروغه كاري نساخته سمنانيان منهزم و بد حال گشتند.اما شاه عليخان مير چشمگزگ در الكاري خوار از اين حال اگاه گشته با جمعي از غازيان چشمگزگ به تعاقب آن جماعت در حركت در امد ودر باديه به جنورد اوزبكيه رسيده و جنگ در پيوستند وچند نفر از بهادران اوزبكيه تاب مقاومت نياورده شكسته وپريشان حال دست از اموال بازداشته راه فرار پيمودند وشاه عليخان استرداد غنايم ايشان نموده ومظفر ومنصور بازگشت.سرهاي قتيلان وگرافتاران را به درگاه عالم پناه اوردند و بعداز واقعه مذكور اوزبكيه پاي در دامن كشيده و دست درازي بهيچ طرف را نتوانستند انجام دهند.

در آخر شاه عباس که از قدرت گرفتن فرهاد خان هراسناک شده بود او و برادرش را ناجوانمردانه به قتل رساند.

جريان مذكور پاسخ به كساني است كه مي گويند شاه عباس كردهاي چمشگزك را به خراسان تبعيد كرد!! واژه تبعيد به هيچ وجه درست نيست . وبر خلاف انچه تصور مي رود كه كردها مظلوم واقع شدند واز كوي و  برزن خويش به خراسان آواره گشتند.بايد گفت كه كردها كساني نبودند كه ظلم بر انها قرار گيرد بلكه اينها قدرتمندترين نيروهاي مجهز و هميشه اماده و در واقع همان گارد جاويدان و عهد هخامنشي بودند شمشير و تيروكمان و گرز وسپر ونيزه شان هميشه همراهشان بوده است. برات بهادر جريستاني (پدر بزرگ اقاي عليزاده موسس چاپخانه شيروان)تا دم مرگ نيز شب و روز نيزه اش در كنارش بوده است .حتي هنگامي كه جهت قضاي حاجت نيز ميرفته است اول نيزه اش را بر ميداشته وقتي از او سوال ميشود كه اكنون كه تركمن ها حمله نمي كنند چرا نيزه را بر ميداري ؟گفته بود كه اگر وقتي در اين فاصله دشمن حمله كرد . من بگويم دشمن تو بايست تامن بروم نيزه ام را بياورم!! و برات بهادر به مردم جريستان كه در نوار مرزي ايران و روسيه اسكان دارند گفته بود:اسلحه شما ناموس شماست . هرگز اسحله خودرا از خويش جدا نسازيد.آري چنين مرداني بودنند كه اين اب و خاك را از تهاجم دشمنان متجاوز محفوظ نگهداشتند .وقتي مي بينم شاه عباس تصور جرات روبرو شدن با اوزبك هارا هم ندارد و
شاه عباس بزرگ صفوی برای جلوگيری از تاخت و تاز تركان و اوزبكان، کردان جنگجو را از ولايت های باختری ايران به خراسان كوچ داد و پنج ولايت كرد نشين در مرز، از استرآباد تا چناران تشكيل داد.
 سرانجام يك شاه عليخان چمشگزگ پيدا ميشود كه از اوردوگاه خوار و ورامين سرراه ازبكاني كه از خراسان تا كاشان را چاپيده اند بگيرد وانها را خرد و نابود كند و چنان ضرب شستي به انها نشان دهد كه تا خراسان و كوه و دشت و كويررا زير پا بگذارد وپشت سرشان را نگاه نكنند.تا انجا دو ضربت كردي متجاوزان اوزبك چشيده بودند يكي در اسفراين به وسيله نيروهاي قرامانلو و ديگري به دست شاه عليخان رئيس كردان چمشگزگ كه اين زمان از مهاباد كوچيده و در خوار اسكان داشتند .شاه عليخان ان مرد حماسه افريني كه با يك اشاره 45هزار خانوار كرد بسيج ميشود (اگربگويم از هر خانواده اي به طور متوسط يكنفر سوار وارد ميدان كارزار شود)ايا شاه عباس قدرت دارد چنين نيروي را بلااجبار از مهاباد كوچ دهد و به اصطلاح بعضي ها اواره و اسير كند و به خراسان تبعيد نمايد؟

مگر تبعيد كردها شوخي بود؟
كردها به ميل و رغبت خود از منطقه آذربايجان و مهاباد به نزديكي تهران كنوني كه ان موقعه ملك ري ميگفتند ومهمترين سرزمينهاي حاصلخيز ايران را در برداشت كوچ كردند زيرا منطقه اذربايجان و كردستان نميتوانست اين همه نيرو را در خود جذب كند. چونكه سالها بود كه ترك ها نيز در اين مناطق اسكان يافته بودند وبر اثر بي كفايتي سلطان محمد خدابنده سرزمينهاي قفقاز جنوبي يعني قرابغ و شيروان و گنجه و نخجوان و سواحل ارس كه محل اسكان و ييلاق كردها ي چمشگزگ و شادلو بود و پس از جنگهاي متعدد از تصرف ايرانيان و خارج وبه اشغال نيروهاي عثماني در امده بود و كردهای قاجار و استاجلوها و افشارها از ان مناطق به داخل اذربايجان كنوني كوچيده بودند علاوه بر اينها كردهاي لبنان و سوريه و عراق و تركيه و هم بسيارشان به خاطر داشتن علاقه ي شديد نسبت به ايران ان سر زمین هارا كه زير سلطه عثماني بود رها كرده و به اطراف مهاباد و سرزمين مكري كوچيده بودند جمع شدن تمام نيروهاي كرد و در ان منطقه باعث شده بود كه گله ها و احشامشان از بابت تعليف دچار مضيقه شوند و همواره برسر مراتع و ابگاه و علفگاه ميان ايلات اختلاف و نزاع روي دهد . شاه عباس هم كه شخص زرنگ وسياستمدار بود از اجتماع اين نيروي عظيم كرد در ان منطقه به وحشت افتاده و چاره انديشيد و سران چمشگزگ را به اين عنوان كه نواحي خوار ورامين براي دامداري و كشاورزي منطقه اي كافي و مناسب مي باشد انان را براي چنين كوچ و حركت بزرگي تشويق و اماده ساخت . اما وقتي كردها دو سه سالي در خوار ماندند و تاخت و تازهاي اوزبكيه را در خراسان از دور و نزديك ملاحضه نمودند غيرت و شجاعت و جسارت فطري و جلبي به انها اجازه نداد كه در انجا آسوده زندگي كنند در حالي كه زنان و دختران و كودكان ايران به اسارت مشتي اوزبك غارتگر ومتجاوز در ايد و شهر هاي خراسان و يكي پس از ديگري تبديل به ويرانه گردد از اين رو خروشيدنند و با چنين عقيده و ايماني راسخ سر راه را بغارتگران گرفتند و مفزشان رابا مشتهاي آهنين كوبيدند و چنان ضربتي برانها وارد ساختند كه هر گز فراموش نكنند و به دنبال اين جريان شاه عباس اعلام امادگي كردكه حاضراست خراسان را از وجود منحوس اوزبك پاكسازي نمايد و بدين قصد ميمون ومبارك كوچ وكوچ سوار بر اسبهاي كوه پيكر با اواي درينگ و درنگ ناي وجرس و شتران و كاروان براي انجام رسالتي بس مهم و خطير عازم سرزمين بلاديده ي خراسان شدند و قدم به قدم اين خطه ي فرزندان اشك را پاكسازي كرده تا خود را به شهر نسا پايتخت باستاني اشكانيان رسانيدند و در انجا اسكان يافتند و به مرزداري خراسان وسيع پرداختند .و همچنان كه ايل عظيم كرد بسوي خراسان پيش امد شهرهاي مسير را یكي بعد از ديگري پاكسازي و در اختيار شان قرار مي گرفت و اولين شهر بسطام بود كه حكومت انجا به بيرامعلي سلطان چگني برادر حسنعلي خان چگني حاكم سابق كه بدست اوزبكان كشته شد تعلق گرفت.
 

همان طور  که استاد رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی میگوید : آثار قدیم و اسناد جدید از آغاز عهد تاریخی ایران تا این ایام همه گواه بزرگواری و دلیری و ثبات قدم و سایر صفات پسندیده قوم کرد است .که در چهار موجه حوادث و جزرومد ایام ،فتوری و تغییری در آن راه نیافته است .از روزگار اردشیر ساسانی تا قرن حاضر پیوسته این قوم همان دلیری و شهامت را نشان داده است .

شادلو یا شادی در اوایل قرن یازدهم هجری قمری (1010 هجری قمری) بوسیله شاه عباس بزرگ همراه دو ایل هم نژاد و هم زبان کرد دیگر به نامهای زاخوری « زعفرانلو» و کاوی « کیوانلو» به خراسان آورده شدنند و در نواحی شمال خراسان که مرکز آن در غرب نسا (عشق آباد کنونی بود اسکان داده شدند )که جلو هجوم ازبکها را سد نمایند. کلمه « لو» به ترکی معنی «یای » نسبت را در فارسی می دهد. به همین دلیل ایلات شادی, زاخوری و کاوی به تدریج نام شادلو, زعفرانلو و کیوانلو یافتند. در سالهای آخر سلطنت شاه عباس, حکومت کردهای خراسان به شخصی بنام یوسف سلطان که از قورچیان شاه عباس بود واگذار شد. خانواده خوانین شادلو از اولاد این شخص هستند. زبان کردهای شمال خراسان , « کرمانجی» به لهجه کردی شمال آذربایجان غربی نزدیک است. آخرین حاکم محلی بجنورد عزیزالله خان سردار معزز فرزند یار محمد خان بود که با روی کار آمدن رضا شاه و اعمال سیاست تمرکز و قلع و قمع طوایف محلی در تیرماه 1304 شمسی در مشهد اعدام و حکومت 330 ساله خانواده شادلو در گرگان و خراسان غربی پایان یافت.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 13:13  توسط ز - آقاخانزادي  |